دلتنگی پهلوان پیشکسوت مشهد برای گود کشتی دروی
صبحهای جمعه، وقتی مه نازکی از دشت توس برمیخاست و صدای گنجشکها با همهمه مردم درهم میآمیخت، راه گود چوخه از همان خاکهای آشنا شروع میشد؛ خاکی که بوی غیرت و پهلوانی میداد. از روستای گژوان تا حوالی آرامگاه فردوسی، قصه مردانی سر زبانها بود که کشتی برایشان فقط یک ورزش نبود، بلکه آیین زندگی بود.
در میان این قصهها، نام ابراهیم حشمی گژوان، کاسب محله دروی، ماندگار شنیده میشود؛ مردی که شصتوچهار زمستان را پشت سر گذاشته و از کودکی با چوخه قد کشیده است. او از روزهایی میگوید که با سن کم، دل به گود میزد، از شبهایی که در زیرزمین حسینیه محله تمرین میکرد و از جمعههایی که هزاران نفر در گودچوخه دروی جمع میشدند تا مرام پهلوانی را تماشا کنند.
از توس تا مشهد به دنبال کشتی
مرد چهارشانه و بلندقامتی که روبهرویمان نشسته، ابراهیم حشمی گژوان است؛ قامتش هنوز صلابت سالهای گود را حفظ کرده است، انگار خاک کشتی در استخوانهایش مانده باشد. شانههای پهن و دستهایی که رد سالها تمرین و زورآزمایی را با خود دارد، پیش از هر کلامی از زندگی پهلوانانهاش میگویند. چینهای آرام روی صورتش، نه نشانی از خستگی، که یادگار روزهایی است که از طلوع تا غروب خورشید کشتی میگرفت.
او زندگیاش از همان کودکی با ورزش گره خورده است، میگوید: «خانه ما در روستای گژوان در حومه آرامگاه فردوسی بود و من از روی علاقهای که به کشتی داشتم، با وجود سن کم به آرامگاه میآمدم تا مسابقات را تماشا کنم. بعد هم که از سال ۵۷ ساکن دروی شدم، پیگیر بودم تا اینکه سال ۶۲ خودم وارد گود چوخه شدم؛ چون آن زمان دروی گود کشتی نداشت، به گود گلشور میرفتم و برای تمرین هم از زیرزمین حسینیه چهاردهمعصوم استفاده میکردم؛ شبها نیز گاهی به باشگاههای راهآهن و سعدآباد میرفتم».
یک سال که از رفتوآمدش به گلشور گذشت، بزرگان محله دروی برای احداث گود در این محله آستین بالا زدند: «چند تن از بزرگان محله مثل جان محمد غلامی، حاج محمد ایمانی، حاجی کلانتر و ... به سرپرستی حاج محمود بیابانی، در زمین حدود یک هکتاری نزدیک پارک بهار فعلی، گود چوخه خاکی کنار گودال دروی راه انداختند. کم کم سرهنگ عظیمی، رئیس هیئت کشتی وقت هم کمک کرد تا سکو و چمن زدیم و مرتب شد؛ دیگر جمعهها پای ثابت کشتی بودم؛ صبح در دروی و عصر در گلشور و میل کاریز. البته مدتی گود دروی را تعطیل کردند که همراه سایر جوانان علاقهمند به خیابان شهید یوسفزاده در محله مهرمادر میرفتیم».

در کنار قهرمان جهانی کشتی
در ۲۲ سالگی وزنش حدود صد تا ۱۲۰ کیلو بود و موقع تمرین، صدکیلو وزنه یا یک فرد صدکیلویی روی شانه میگذاشت و دور زیرزمین مسجد چهارده معصوم میدوید یا دوازده دور، میدان سناباد را که حدود ۷۰۰ متر بود، دور میزد؛ آقا ابراهیم با همین پشتکار و ممارستی که داشت، توانست از حضور مربیان حرفهای و مطرحی، چون حاج احمد وفادار بهره ببرد.
از طلوع تا غروب خورشید حریف میطلبیدیم، اما مرام کشتی را زیر پا نمیگذاشتیم
خودش تعریف میکند: «پهلوان وفادار، قهرمان کشوری و جهانی کشتی بود که سابقه کشتی با پهلوان تختی را هم داشت و آن زمان با وجود کهولت سن، هفتهای دوسه شب به باشگاه راهآهن میآمد، آن هم رایگان! عجیب هوای شاگردانش را داشت و دنبال مادیات نبود؛ اگر کسی مشکلی داشت هر کاری از دستش برمیآمد انجام میداد.
خاطرم هست حدود سال ۶۵ برای کشتی نمایشی چوخه با هم به تهران رفتیم. علیرضا احمدی و حاج آقا گلمکانی (از چوخهکاران چناران)، حاج آقا مرادی، خانی، یزدان و طالب (از گود میل کاریز دور فلکه فردوسی) و حسن نیکبین از دیگر چوخهکاران مطرح آن زمان در خراسان بودند».

شور و حال مسابقات و هواداران
او که سالها بهعنوان کشتیگیر سنگینوزن در میادین مختلف حاضر بود، وقتی از شور مسابقات حرف میزند، هنوز هیجان در صدایش است. میگوید آنها معمولا پنج شش نفره از دروی راهی شهرهای دیگر میشدند، هرچند کشتیها کاملا تکبهتک برگزار میشد: «هر نفر در هر مسابقه، طی سه روز باید با حدود بیست حریف کشتی میگرفت. با این حال، روحیه رفاقت حرف اول را میزد و اگر کسی برنده میشد، جایزهاش را با بقیه شریک میشد. خودم دوبار در مسابقات استانی به مقام دوم و سوم رسیدم و یخچال ۱۳ فوت و قالی جایزه گرفتم.»
خاطره نوروزیاش را با لبخند تعریف میکند: «یک سال عید نوروز با پهلوان حسن نیکبین که بیست کیلو از من سنگینتر بود، هفت روز کشتی گرفتیم و مساوی شدیم، دست آخر هم هدیه را دادند و با هم نصف کردیم.»
او از کشتیهای محلی و مراسم عروسی هم میگوید؛ مسابقاتی که گاهی آنقدر گوسفند نصیبش میشد که یک سال حدود ۱۰ بره را برای عید قربان ذبح کرده است. با این همه، مهمترین بخش روایتش به اخلاق برمیگردد: «از طلوع تا غروب خورشید حریف میطلبیدیم، اما مرام کشتی را زیر پا نمیگذاشتیم.»
حتی وقتی در چناران پیشنهاد تبانی به او میشود، نمیپذیرد و میگوید: «درست مسابقه میدهم، هرچه قسمت شد.» همانجا هم اول میشود و حریفش دوم.

کشتی با چوخه هنوز طرفدار دارد
در تمام هفت هشت سالی که گود دروی سرپا بود، ابراهیم پای ثابت آن بود، اما با وجود استقبال مردم و چوخهکاران، این گود در اواخر دهه ۶۰ جمع شد: «مردم خیلی به کشتی علاقه داشتند؛ سه چهار هزار نفر هر روز از مناطق و حتی شهرهای دیگر برای تماشا میآمدند. برای ما کشتیگیران هم احترام خاصی قائل بوده و هستند.
وقت عروسیها که به شهرهای دیگر دعوت میشدیم، مردم و هوادارانمان با مینیبوس یا ماشین شخصی همراهمان میشدند؛ با این حال از یک طرف اختلاف بین رؤسای هیئتهای کشتی و از طرفی شهرداری (چون گود در حریم کال بود، شهرداری قسمتی از آن را که در مسیر سیل بود، خراب کرد) باعث شد حدود سال ۶۹ گود جمع شود؛ گفتند آن را به سالن شهید بهشتی که آن زمان در حال ساخت بود، منتقل میکنیم ولی آنجا خیلی با ما فاصله داشت و دیگر آن حال و هوای گود محلی نه برای ما و نه مردم برنگشت.»
او معتقد است اگر شهرداری زمین را که مهمترین مؤلفه گود است، تأمین کند، همین حالا هم مردم استقبال میکنند، همانطور که دهه ۶۰ جوانان استقبال خوبی داشتند و در زیرزمین ۲۰۰ متری مسجد، پنجاه نفر کشتی تمرین میکردند!
* این گزارش یکشنبه ۲۱ دیماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۴۷ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.
